تبليغاتX
داستان و آهنگ و عکس

داستان و آهنگ و عکس

داستان و آهنگ و عکس

داستان زیر را ادامه دهید

نمی دانستم به او چه بگویم من ساعتش را گم کرده بودم .هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید.بخ او گفتم که ساعتش را دزد برده است وقتی او ساعتش زمانی که ساعتش را بر روی میز دید تعجب کرد و گفت کهتو گفتی که دزد برده ولی روی میز است. منخیلی تعجب کردم چون واقعا تا دیروز آنجا نبود یادم آمد دوستم آمد خانه ی من و گفت که وسیله ای که من جا گذاشته بودم.برایم آورده است.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 16:40  توسط   |